صالح عضيمة (مترجم: سيد حسين سيدى)
133
معنا شناسى واژگان قرآن (فرهنگ اصطلاحات قرآنى) (فارسى)
به نظر او تجلّى بر دو گونه است : تجلّى وجودى كه عام و فراگير است براى همهء موجودات ؛ يعنى وجود و آنچه در آن است مظهرى از ذات خداوندى است و اشيا تنها زمانى به وجود مىآيند كه اسماء حق ، صفات او - از قبيل نور ، علم ، قدرت و رحمت - و . . . در آنها تجلّى يابند . « اين تجلّى ، آن گونه كه در المعجم الصوفى آمده است - با نفسها در جهان دائمى است » ؛ واحد است و « مظاهرش با توجّه به اختلاف استعداد موجودى كه در آن متجلّى مىشود ، تكثير مىيابد . » ابن عربى دربارهء اين تجلّى مىگويد : « تجلّى الهى ، به ممكنات وجود مىبخشد . » و مىگويد : « عالم چيزى بيش از تجلّى او در صور اعيان ثابتهء آنها نيست كه وجودشان بدون آن غير ممكن است و به حسب حقايق اين اعيان و احوال آنها متنوّع مىگردد . » تجلّى دوم ، همان تجلّى شهودى يا علمى و عرفانى است كه همان رسيدن به معرفت از طريق كشف و شهود ذوقى است و تنها براى كسانى ميسّر است كه در راه او نفس و نفيس ايثار كنند . پس علم كامل در نظر ابن عربى تنها « در تجلّى الهى و آنچه كه از چشم و ديدگان پردهها را كنار مىزند ، حاصل مىشود كه امور قديم و جديد و حقايق و اعيان آن را درك مىكند . » همچنين مىگويد : « تجلّى تنها به واسطهء استعدادى است كه ادراك ذوقى به وسيلهء آن حاصل مىشود . . . تو تنها به حسب استعدادت درك مىكنى . » اين دو نوع تجلى نزد ديگران اسمهاى ديگرى دارد و همهء آنها در فضاى واحدى به هم برخورد مىكنند . ابن عربى كتابى دارد به نام التجلّيات كه ابن سودكين آن را شرح نموده ، و در شرح تجلّى سخن مفصّلى بيان داشته است . براى اينكه حالت تجلّى فهميده شود و معناى آن براى خردمندان روشن گردد ، اهل ذوق و شهود مثال آيينهها را - كه در آن تصاوير مقابل آنها منعكس مىشود - ارائه مىكنند . كسى كه به صورتش مىنگرد خود را در آيينه مىبيند ، گويى در آن نيست . به دو نفر از آنها بسنده مىكنيم . يكى از قدما كه به عصر ابن عربى منسوب است ، يعنى امير مكزون سنجارى ، كه مىگويد : كلّ يراك كعينه * إذ أنت مرآة الوجود و سواك ما يبدوله * فيغيب في حال الشهود إذ لا يجاوز حدّه * و سواك يدخل فى الحدود « 1 »
--> ( 1 ) - همه تو را عين خود مىبينند ، چون تو آيينهء وجودى .